غم جدایی-دردتنهایی
خــداجون.... ایــن ســرنــوشــتــی کــه بــرام بــافــتــی قــســمــت یــقــش یــه خــرده تــنــگــه قــربــون دســتــت شــلــش کــن دارم خــفــه مــیــشــم غذایت را سرد می خوری ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام! لباسهایت دیگر به تو نمی آیند ، همه را قیچی می زنی! ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی! شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد! تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست... چه مرگــــته لعنــتی؟ همش با خودت میگی پس کــی یه روز خوب میاد؟؟!! . . البته تنفر یهویی و بدون دلیلی ایجاد نمیشه. شاید مهمترین دلیلش این باشه که با یکی بنای یه زندگی عاشقانه رو بذاری و کم کم که می گذره از علاقه ی اون کمتر میشه و عشق تو بیشتر. به جایی میرسه که صد تا محبت می کنی و نه تنها جواب یکیش رو هم نمی بینی بلکه هی توهین و تحقیر و کم محلی و خیانت دریافت می کنی. وقتی
می بینی اون احساسات و حرفای عاشقانه و قشنگ که ادعا می کرد اولین و آخرین
بار داره به تو میگه و نشون میده،ببینی نه تنها الان به هر کی میرسه به
پاشون می ریزه بلکه تو خودت چندمین نفری بودی که می شنیدی و می دیدی. خیلی بده به اینجا رسیدن. حس خیلی بدی دارم اینکه از احساسهای پس مونده ی کس دیگه با تمام وجودم لذت می بردم و بهشون جوابهای پاک و خالص می دادم. از اینکه من باید خودمو پاک واسه یکی حفظ می کردم که اصلا پاک نبوده و نیست و نمی خواد باشه. خدایا این عدالته؟؟؟؟ یگه شبیه بارونــــــــــ نیستم ...
دیگه شبیه خودم نیستم شبیه دختر پــرانرژی و عاشقی ... که روزی اسیر سِحر های "مـــــ ــآه"
شــده بود ... و به دنبال پیچش نیلوفران وحشی رفت آن سوی پرچین های بلند حماقت گم شد ! ح م ا ق ت . . . دیگه شبیه خودم نیستم شبیه دختر ساده دلی که شبی خیالش را باد با خود بـرد شبی در خواب به آسمان بی ستاره دست کشید و همراه غاز های وحشی مهاجر از این جا رفت . . . اینکه در آینه می بینم کسی ست " غیر از من " باور نمی کنی ؟؟ دیگر تشویش چشم هایم یادم نیست !!! لرزش دست ها و سرخی گونه هایم را به خاطر ندارم شاید جایی آن سوی رویا هایم دلهره هایم را جا گذاشتم ! یا اضطراب هایی از جنس دل تنگیم را !!! هیچ کس از من نپرسید : بعد از چند سال آشنایی و ناگهان آن جدایی طولانی و نامفهوم چه بر سرت آمد باورت را کجا گم کردی ؟! از آن روز کـه قرار بود باشی و نبودی تا همین امروز که قرار نبود باشی و هستی چه بر من گذشت بماند ... ! بودنت دیگر بـرایم تسکین بخش نبــود قلبم دلگیر لحظه هایی ست که بی تو گذشت آن لحظه ها که به پای عشقت حرام شد هیچ !! دل خوریم را چگونه درمان کنم ؟ و غروری که شکستــ را ...
می دونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش می دونم که خنده داره واسه تو گریه ی دردم می گذری از من میری اما باز من برمیگردم می دونم برات عجیبه که با او همه غرورم پیش همه بدیهات چه جوری بازم صبورم می دونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم می دونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت راضی میشم می دونی واسه چی از تو بد میبینم و می خندم تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو میبندم چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام می میرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام می دونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی من چه جوری تو رو خواستم تو چه جوری ازم گذشتی گفت می خوام برات یادگاری بنویسم. گفتم:کجا؟ گفت:روی قلبت. گفتم:مگه می تونی؟ گفت:آره سخت نیست،آسونه. گفتم:باشه بنویس تاهمیشه یادگاری بمونه. یه خنده به لب داشت. گفتم:این چیه؟ گفت:هیس...ساکت شدم. گفتم:بنویس دیگه،چرامعطلی؟ خنجروبرداشت وباتیزی خنجرنوشت"دوستت دارم" اون رفته.خیلی وقته که رفته...اما کجا نمی دونم...ولی هنوز... خوابيده بودم وكابوس مي ديدم ازخواب بلندشدم تا به آغوشت پناه ببرم افسوس يادم رفته بودكه ازنبودنت به خواب پناه برده بودم غرورم محکوم شد به خونسرد بودن... احساسم محکوم شد به کم حرف بودن... دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن... دستهایم محکوم شد به سرد بودن... پاهایم محکوم شد به تنها رفتن... ارزوهایم محکوم شد به محال بودن... وجودم محکوم شد به تنها بودن... و عشقم محکوم شد به مردن... بگو سرگرم چی بودی که اینقد ساکتو سردی سلام ای ناله بارون سلام ای چشمای گریون سلام روزهای تلخ هنوزم دوسش دارم سلام ای بفض تو سینه سلام ای اه آیینه سلام شب های دل کندن هنوز هم ودستش دارم نمیدونی تو این روزا چقد حالم پریشونه دلم با رفتنت تنگو دلم با بودنت خونه خرابه حال من بی تو نمیتونم که بهتر شم تو دستای تو گل کردم بزار با گریه پرپر شم ای بی نشونم تو این خزون منو از خودت بدون یه بی نشونم تو این خزون یه بیقرارم یه نیمه جون بر سـر قـبر یه عاشـق یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد بـه خـدا نـمــیـری از یاد هر بار خواستم حرف بزنم انگار یه قفل بزرگ زده بودن به دهنم...
اخه تو هیچوقت نخواستی بشنوی نخواستی بفهمی اونی که باید تغییر کنه همیشه من نیستم. - میدونی چیه !؟ گفتنش برام سخته٫ روزهای آخر دیگه دوست نداشتم سعی کردم اما دیگه نتونستم و فقط تحمل میکردم(همین). اما نمیتونی بگی اینو میدونستی چون نمیدونستی... تو تمام این مدت نذاشتم اینو بفهمی و همه چیز رو لگدمال میکردم تا با فهمیدن این موضوع غرورتو خورد نکرده باشم و نکردم. ولی امروز ! از خودم بدم میاد .... من غرورم و زیباترین احساسات وجودیم را به خاطر تو زیر پاهای تو خورد کردم. و کم کم تبدیل شدم به یک عروسک خیمه شب بازی از زیبایی گذشتم تا مبادا احساس حقارت کنی... غرورم رو شکوندم تا تو همیشه خودت رو قدرتمند بدونی.... وامروز فقط یه جسم خالیم که نفـــرت همه وجودش را گرفته. گفتـن این حرفها تو بلاگم شاید به ظاهر بی نتیجه بیاد٫ اما حس میکنم تو یه روزی میخونی و میفهمی که .... و امروز من فقط يه زندانيم. زنداني اي كه همين روزاست قصد فرار كنه. و اون روز تو ديگه هيچ وقت دستت به من نميرسه. **نمیبخشمت به خاطر همه ی روزهایی که هدر رفت و روزگاری که همیشه از پشت چشمام نظاره گرش بودم....** ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمها این چشمهای خیس همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار میفهمی معنای دلتنگ شدن را ، میفهمی معنی انتظار را؟ نه ! دلتنگی آن نیست که مرا اینگونه محکوم به سکوت کرده است انتظار آن نیست که اینگونه مرا محکوم به بیقراری کرده است خیالی نیست ، من همچنان با خیال تو سر میکنم پس بیخیال... بگذار در حال خودم باشم ، بگذار همچنان من دیوانه دیوانه ات باشم مزاحم خلوتم نشو ، اگر مرا میخواهی سد راه اشکهایم نشو.... بگذار آرام شوم ، بگذار هر چه غم در دلم انباشته ، خالی شود.... این همان راهیست که هم تو خواستی در آن باشی و هم من خواستم تا آخرش با تو بمانم پس چرا به بیراهه میروی، چرا مرا جا گذاشتی و برای خودت میروی؟ مرحبا ، تو دیگر کیستی ، دست هر چه بی وفاست را از پشت بستی.... خودم میدانم بد دردیست عاشقی و همچنان بیمارم ، تا کجا میخواهی بمانی ؟ تا هر جا باشی من نیز میمانم... عشق من هر از گاهی به یادم باشی بد نیست ، هر از گاهی هوای مرا داشته باشی جرم نیست چه کنم ، دلم دیوانه ی توست ، هوایش را داشته باش که
خیلی سخته. . .
خیلی سخته شبا با درد عشق کسی بخوابی که با یادش زندگی میکنی
خیلی سخته صبح به عشق اینکه امروز زنگ میزنه بیدار شی و تا شب به
عقربه های ساعت نگاه کنی اما دریغ از یه خبري
خیلی سخته موقع شام و ناهار به یاد اون روزها که نگران غذاخوردن
همدیگه بودیم جوری غذا بخوری که انگار داری غذای مرگ میخوری
خیلی سخته ببینی کوچولوهای فامیل دارن به
همدیگه واسه عروسکاشون حسودی میکنن .یاد روزایی بیفتی که واسه دوست داشتن یه اشنا حسودی میکردی و ازش
قول میگرفتی جز تو هیچکسو دوست نداشته باشه
خیلی سخته اهنگایی رو گوش بدی که مورد علاقه اون بوده
خیلی سخته شب تا صبح . صبح تا شب اس ام اس هایی رو بخونی که یاداور
خاطرات روزمره اش بوده و تک تک کاراشو واست نوشته
خیلی سخته . . .
به خدا خیلی سخته
. . . مدتی بود که دیگر احساس تنهایی نمی کردم، از تنهایی دور بودم، درد و دلم را به همدل زندگیم می گفتم... گم شدم
عشقم از چشم تو افتاده چرا تو گذشتی از دلم ساده چرا ؟؟ چه جوری دلت اومد که بگذری گریه هام یادت نیفتاد چرا ؟؟ دیگه دارم آروم آروم میمیرم ای خدا چیکار کنم من چی بگم ؟؟ وقتی عشقم دشمن جونم شده من برم گلایه مو به کی بگم ؟؟ بی تو دارم میمیرم تو انتظار بیشتر از این تو منو تنهام نزار دستهای خالی و تنهامو ببین بی کسی هامو به روی من نیار نمیفهمی نمیشه نمیتونم تا دوباره بی تو تنها بمونم کاش بفهمی که غم دوری تو خیلی وقته که بریده امونم خداجونم میدونم بنده ی خوبی نبودم میدونم همیشه دستاموگرفتیومن با ندونم کاریهام دستاتو ول کردم
میدونم خداجون همیشه به یادم بودیومن بعضیوقتابی معرفتی کردموازیادبردمت
اماتابه یه مشکل برخوردم دوباره یادم اومد کی دستامو گرفته بود
خداجونم شرمندتم بخاطره همه ی اشتباهاتی که کردم منوببخش
خداجونم دلم گرفته قدآسمونت
من که کسیوجزخودت ندارم اگه باخودت دردودل نکنم باکی دردودل کنم؟؟
خداجون وقتی دلت میگیره چیکارمیکنی؟؟؟
منم دلم گرفته خستم ازهمه چیزاول ازهمه ازخودم
خداجون فقط خودت میتونی کمکم کنی!!!
بازم دستاموبگیرخداجون !!منومیبخشی؟؟
هزاران بار صدا کردم صدایم را تو نشنیدی هزاران بار نگاه کردم نگاهم را نفهمیدی نه یک بار عاشقم بودی نه یک بارعاشقی کردی دریغ از من که هر گوشه از این دنیا لهم کردی خودت بهم بگو چرا٬این همه آزارم میدی؟ جلو چشات سوختم ولی قلب منو نفهمیدی گفتم میای تو زندگیم٬یکمی آروم میگیرم بودنت نبودنه٬ هستی و دارم می میرم با اینکه تو کنارمی اما
دلم از تو پره
اینجوری که تو با منی به درد من نمی خوره نبودنت یه دردیه ٬ بودنتم
درد دیگه
چشمای خیس من همش از غم بیکسیم میگه جز تو به هیچ کی دل ندم ... خدا رو شاهد می گیرم ... جز تو به هیچ کی دل ندم ... هر کی بیاد سراغ من ...جواب رد بهش بدم ... میگم که عشق من تویی ...بود و نبود من تویی ... هر کی بگه دوست دارم ...میگم وجود من تویی ... بیا یه کاری بکنیم عشق از منون دل نکنه ... بیا بمونه پیش مون حرف جدایی نزنه ... از تو می خوام که قلبتو نثار من کنی ...باشی به یادم شب و روز منو فراموش نکنی ... قصه عشق تو به دل میشینه ...خواب تو رو هر شب دل میبینه ...اینو بدون تمام خاطراتم با تو تا عمر دارم عجینه ... دلم میخواد که با دلم بمونی ... منو، تو عشق آخرت بدونی ... دلم میخواد بدونی که مثل من همیشه ... پای بند عشق من و تو بمونی ... خدا رو شاهد می گیرم ... جز تو به هیچ کی دل ندم ... خدا رو شاهد می گیرم ... تا که بیاد سراغ من ... هر کی باید سراغ من جواب رد بهش بدم ... خدا رو شاهد می گیرم ... بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای اگر که اعتماد تو به دست این و آن کم است اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم ازت کمک میخوام بیشتر از وقتای دیگه یادت میکنم... میدونم اون بالا نشستی و بهم نگاه میکنی و با خنده میگی عجب بنده ای دارم... میدونم اگه دعاهام مستجاب نمیشه دلیلش خودمم... میدونم اگه دعام بی اثره باید دستمو بیشتر بالا بگیرم تا دستمو بگیری... میدونم داری بهم میخندی و میگی حالا یادم افتادی!؟ نه اینجوری نیست! همه اینا امتحانه خدا هیچ وقت بندشو ناامید و تنها رها نمیکنه... خدایا دستمو بگیر من تازه دارم راه رفتن یاد میگیرم... خدا همیشه همراه منه حتی یه لحظه هم چشمشو ازم بر نمیداره... مخصوصا الان که ازش کمک میخوام حتما دستمو میگیره... خدا جونم راست میگن هنوز دوسم داری؟؟ میدونم بنده خوبی نبودم... <<<حتـــــی دوست خوبــــی واسه بنــــدت نبــــــودم>>> اما خدایا دستمو بگیر فقط خودت از درونم آگاهی... خدا بندشو ناامید نمیذاره... اگه تا حالا دعاهام بی اثر شده حتما حکمتی داشته... خدا خیلی دوستت دارم... میخوام بیشتر صدات کنم... صدامو دوست داری میدونم... خدایا کمکم کن...
یه لحظه هایی تو زندگی به وجود می یاد که هیچ چیز اثر نداره و نمی تونه زندگیتو تغییر بده. نه گریه، نه اشک و نه آه و حتی نه خودکشی...! یه لحظه هایی تو زندگی به وجود میاد که هیچ راهی نداری جز یک راه، که باید بروی... یه لحظه هایی تو زندگی به وجود می یاد که هیچ کس رو نداری و باید تنهای تنها قدم برداری... یه لحظه هایی تو زندگی به وجود میاد که با اینکه می دونی گریه هم هیچ اثری نداره دوست داری زار زار گریه کنی تا آتیش دلت رو خاموش کنی! من کم پیش میاد قول بدم به کسی چون می دونم باید بهش عمل کنم. اما اینبار یه قول عجیب دادم! قول جدایی! نمی دونم چرا، و چی شد، فقط می دونم تا چشمم رو باز کردم همه چیز تموم شده بود. خدایا... تو که می دونی من تنهایی از پسش بر نمیام..! پس تو کمکم کن تا آخر برم، خدایا کمکم کن..! پیش چشم خیس من زانو نزن
مهربونم تو که تقصیر نداری اینو خودم
خوب می دونم نمی خواد پاک بکنی اشکای روی
گونمو پاشو بایست عزیزکم نگاه نکن
گریه هامو می دونم ته دلت هنوزم دوستم داری اما دیگه خسته شدی می خوای که تنهام بذاری عزیزکم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت اما کاشکی می فهمیدی قده خدا می خواستمت برو خدا پشت و پنات اشکی نریزه از چشات همیشه شاد ببینمت غمی نشینه تو نگات تو فکره غمه من نباش کنار میام یه روز باهاش تا ابد بیاده یار می مونم چشم انتظار دلم تنگه واسه چشمات![]()


![]()

![]()

![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی
ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه
چقد باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه
تو روز و روزگار من بی تو روزای شادی نیست
تو دنیایی منی اما به دنیا اعتمادی نیست
منو از خودت بدون
سلام ای ناله ی بارون سلام ای چشمای گریون سلام روزهای تلخ من هنوزم دوستش دارم
سلام ای بغض تو سینه سلام ای آه آیینه سلام شب های دل کندن هنوز هم دوسش دارم
![]()

![]()

![]()
در خلوت دلم ، در همنشینی با غمها ![]()

![]()
هیچ غم و غصه ای در دلم نبود، اما اینک باید به استقبال تنهایی بروم...
اینک که همدل من باید سفر کند، قلبم دوباره همان قلب تنها خواهد شد...
باز دلم ویرانه خواهد شد، و باز تنهایی رفیقم خواهد شد...
باز اشک در چشمانم جاری خواهد شد، و باز دلم ویرانه تنها خواهد شد...
باز دلم تیره و تار خواهد شد و باز تنهایی رفیق شب و روز من خواهد شد...
اینک که او باید سفر کند، آنوقت تمام درد و دل هایم در دلم خواهد ماند...
غم و غصه ها دوباره به سراغم خواهند آمد...
باید دستهای سرد تنهایی را دوباره بگیرم...
من تحمل این دوری و فاصله را ندارم...
من تحمل آن را ندارم که با تنهایی زندگی کنم...
اما سرنوشت اینچنین می خواهد...
نفرین به سفر که باز هم با کوله باری از غم و غصه به سراغم آمد...
باید
با چند شاخه گل خشک و پرپر شده، با کوله باری از نا امیدی، با چشمانی
گریان، با گونه ای پریشان، با قلبی شکسته، با پاهای خسته در دشت پر از سکوت
و درد و وغصه به استقبال تنهایی بروم...
می دانم که سوغات تنهایی برای من یک دنیا غم و غصه است...
باید دوباره دستهای سرد تنهایی را بگیرم و به سوی دشت تنهایی حرکت کنم...
او رفت، او رفت به سرزمین خوشبختی ها، سرزمین رویاها...
اما من باید در همین دشت تنهایی ها بمانم تا بپوسم و آخر سر نیز از تنهایی و غم و غصه بمیرم....
![]()
کلافه و بی قرارم، خبری از گذر زمان ندارم....
دستهایم میلرزد، حال روز است یا شب، این را هم نمی دانم...
دردی در قلب دیوانه ام دارم، بغضی که گلویم را می فشارد...
تمام وجودم سرد است، سیاهی لحظه هایم کار سرنوشت است...
من دیوانه چقدر ساده بودم، من عاشق چقدر بیچاره بودم...
نمیخواستم عاشق شوم، قلبم اسیر رویاهایم شد...
رویاهایی که با تو داشتم، کاش یاد تو را در خاطرم نداشتم...
خواستم تو را فراموش کنم، فراموشی را فراموش کردم...
خواستم اشک نریزم، دنیایی بغض در گلویم جمع کردم...
کلافه و بی قرارم، مثل این است که دیگر هیچ امیدی ندارم...
سادگی من بود که بیش از هرچیزی مرا میسوزاند...
کاش به تو اعتماد نمیکردم....
کاش تو را نمیدیدم و راه خودم را میرفتم...
کاش لحظه ای که گفتی عاشقمی، معنای عشق را نمیدانستم...
همه جا مثل قلبم دلگیر است، همه جا مثل چشمانم خیس است...
همه جا مثل غروبها، مثل پاییز و مثل این روزها نفسگیر است...
همیشه میگفتم بی خیال، اما این بار بی خیالی به من گفت بی خیال...
همیشه میگفتم میگذرد و میرود، اما اینبار گذشت و چیزی از یادم نرفت....![]()
كه ميان روزمرگي هايت گم شدم
و تو فرصت آن را نداشتي
كه دلتنگم باشي
عجب از من
تمام دلمشغولي ام تو بودي
تمامي دقايقم با تو مي گذشت
در لابه لاي دفتر خاطراتت به دنبال خود گشتم
نبودم
هيچ صفحه اي نشان از من نداشت
برگه هاي خالي زيادي بود
پاك شده بودم
از صفحه زندگي ات
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
فكرشم نكن............
برو فكرشم نكن چجوری قلب من شكست
برو فكرشم نكن كی عمری پای تو نشست
برو فكرشم نكن كه از غمت چی كشیدم
برو فكرشم نكن به آخر خط رسیدیم
مثل همیشه قسمتم تنهاییه تو هم برو
سهم من از عاشق شدن جداییه تو هم برو
دودل نباش چون رفتنت سهم منه
اگه نری همه میگن كارت فقط رحم به منه
فكر این باش كه من بی تو به روزم چی میاد
تو فقط بدون كه من دوست دارم خیلی زیاد
گل گندم تو واسم بكارو از اینجا نرو
بار غم اگه داری بذار و از اینجا نرو![]()
توبه كردم..........
توبه كردم كه دیگه با تو نباشم
دل ندم دیگه بهت ازت جدا شم
كنج قلبم واسه ی تو جا نذارم
قول مردونمو زیر پا نذارم
توبه كردم دیگه چشماتو نبینم
دیگه پای حرفای دلت نشینم
عكس چشمای تو رو نبوسم
اگه حتی توی تنهایی بپوسم
توبه كردم كه غروبا رو نبینم
دیگه هیچ وقت یاد دریا ننشینم
همه ی خاطره هاتو دور بریزم
دیگه هیچ وقت بهت نگم عزیزم
توبه كردم واست آسمون نباشم
دیگه خورشیدت نشم نور نپاشم
بزنم حرف دلم رو دیگه این بار
برو دوست ندارم خدانگهدار![]()
![]()

بغض نکن
برای من فقط بگو خواب بدی که دیده ای
تکیه به شانه ام بده که مثل صخره محکم است
گناه کن به جای تو بر سر دار می روم![]()
![]()
![]()
ای زندگی من خسته ام تا کی سکوت تا کی اسیر
ای لحظه ها من از شما سر خورده ام ترکم کنید
ای روز و شب من آدمی دل مرده ام ترکم کنید
من تا گلو در حسرتم افسرده ام ترکم کنید
از وحشت فردای خود آزرده ام ترکم کنید
ای اشک گرم آروم بریز بر گونه بیمار من
لذت ببر ای غم تو هم از این همه آزار من
در لحظه ی بیداد غم کی می شود غمخوار من
ای لحظه ی پایان من این امشبم فردا نکن![]()

![]()
باید هر دو جدا از هم شریك درد و غم باشیم
دلم تنگه واسه چشمات
دلم تنگه گل نازم منم مثل تو دلگیرم
میدونم عاقبت یك شب از این دلتنگی میمیرم
دلم تنگه گل نازم نگی از تو جدا بودم
اگه پرسیدن اون كی بود نگی من بی وفا بودم
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









